
به آسمان دل نگريستم
آسماني بي ستاره و خاموش بود
اشك ريختم
فرياد زدم
تا اينكه سوسوي ستاره اي را ديدم
تنها ستاره آسمان دل ، درخشيد
آسمان را در آغوش كشيدم
چشمانم را بستم
تا تك ستاره ي روشن را تصور كنم
زيبا بود
دلنشين و عاشق بود
رنگين كمان قلبش ديوانه كرد دلم را
ساده بود و ساكت
ناز بود و نوراني
صدايش كردم
با لحني عاشقانه جوابم را داد
اما ندانست كه دل ، عاشق و ديوانه اش شد
ستاره درخشيد
دلم لرزيد و ديوانه شد
چشمانش را پرستيدم
قلبش را درون قلبم حبس كردم
توانستم به آرزوي عاشقانه قلبم برسم
آنگاه بود كه از خواب زيبا و خيالي ام بيدار شدم
و فهميدم كه خوابي بيش نبوده
اي كاش هيچگاه از خواب و خيال بيدار نمي شدم
باز چشمانم را بستم و به سرزمين عشق و ستاره ها سفر كردم
اما اين بار ، ديگر ، از خواب بيدار نخواهم شد


بی تو دلم همیشه تنگ است ، بی تو دنیا برایم سوت و کور است
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاریک دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است
بی تو هوای دلم همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است
بی تو زندگی برایم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشک و بی جان است
بی تو دریای دلم کویری تشنه و خشک است ، آسمان آبی قلبم تیره و تار است
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل همیشه خالی است
بی تو آرزویی ندارم در دلم ، و تنها آرزویم از خدای خویش بودنت در کنارم است
بی تو غروب ها برایم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشید دلم خیالی است
بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم
بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشیانه قلبم همه بی آواز هستند
بی تو وجودم در این دنیا بی ارزش است ، و نامم در کتاب زندگی خط خورده و
فراموش شده است
بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست ، آرزوی قلبم مرگ است